نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

خیلی قشنگ نماز می خونی

1395/2/18 2:21
نویسنده : مامان و بابا
250 بازدید
اشتراک گذاری

نیکا جونی مامان؛دوباره اومدم با یه مطلب خیلی زیبا...البته مطلب من همین کارهای خوب توئه که زیباش کرده.

خداروشکر تو از زمانی که خیلی کوچولو بودی اول از مهر برداشتن جانمازون که من و بابایی عاشق اون لحظه ها بودیم و اونم یکی از بزرگ ترین و زیباترین لحظه های زندگیمون بود شروع شد.اول مهر برمی داشتی بعدش هر چیزی به عنوان چادر سر میکردی و سرت روی مهر میزاشتی،بعدش که کم کم عقلت رسید چادر کوچولوت سرت می کردی و گاهی اوقات به هر طرف وای میسادی و نماز میخوندی تا به امروزکه خدارو هزار مرتبه شکر قشنگ عقلت میرسه،بیشتر اوقات تا صدای اذان میشنوی سریع به من میگی:مامان،چادر بزرگم میاری با هم نماز بخونیم؟دیگه به چادر کوچولوی خودتم قانع نیستی،دلت می خواد دقیقا مثل من بزرگ باشی،من هم یه جانماز و چادر بزرگ خودم گذاشتم کنار جانماز خودم و چند روزیه که مرتب تو در کنار من خیلی قشنگ با ایستادن من می ایستی،با رکوع من به رکوع میری و با سجود من به سجده میری،باز هم خداروشکر...

یه چیز جالب دیگه اینکه یه روز بعد نماز دعا خوندم و تو هم خیلی علاقه داری که کتاب دعا دستت بگیری و به زبون خودت بخونیش،دیگه از اون روز تاحالا هر وقت کنار من نماز بخونی میگی مامان کتاب دعارو بیار با هم دیگه دعا بخونیم.وقتی زیارت عاشورا می خونم تو هم با زبون بچگونت انقدر قشنگ یا ابا عبدالله تکرار میکنی که دلم می خواد کنده بشه و فریاد بزنم بگم خدایا شکرت. بعضی اوقات که یادت باشه با دستای کوچولوت قشنگ وضو هم میگیری.وخیلی قشنگ انگشتات مثل من تکون میدی و ذکر فاطمه زهرارو میگی.

دختر گلم قبول باشه

قربون دستای کوچولوت که انقدر قشنگ میاریشون بالا و با زبون شیرینت برای همه دعا میکنی

ای جونم قبول باشه

انقدر خانوم و حرف گوش کنی که بعد از تموم شدن نمازت چادرو سجادت جمع میکنی

دست درد نکنه عزیزم

گاهی وقتها هم با هم به مسجد میریم و تو خیلی مسجد دوست داری و خوشحال میشی

اونجا هم قشنگ وای میسی و نماز میخونی

جیگر چوشه ی مامان و بابا ایشالا همیشه تو مسیر های خوب قدم برداری و

همیشه زیر سایه ائمه باشی و

نور الهی هدایتت کنه...

آمین یا رب العالمین

پسندها (2)

نظرات (0)